تبليغاتX


 Copyright © 2005 _2006 All Rights Reserved
Template Design By :
hooman_nx@yahoo.com عشق

عشق

وقت است برخیزی ستون آسمان را بشکنی

حد مکان را رد کنی.ظرف زمان را بشکنی

 

خشکیده در بغضت گلو برخیزو خنجررا بکش

آنقدر بر حلقت بزن تا استخوان را بشکنی

 

از نو روایت کن به خود در قصه شخصیت بده

وقت است با یک ضربه خط داستان را بشکنی

 

بر نردبان شعر من بر پله ی آخر بایست

آنقدر تقطیعم بکن تا نردبان را بشکنی

 

این کافه از ظرفیت عصیان تو کوچکتر است

تبریز می ریزد به هم تا استکان را بشکنی

 

امشب تورا از پنجه ی ائینه بیرون می کشم

اما تو هم باید حصار بین مان را بشکنی

             **********

وقت است برخیزی پسر بی آنکه در من بشکنی

آنقدر آوارم کنی تادرمن این تن بشکنی

 

باید(من)این پاکیزه را تا هرزگی پایین کشی

چون زانوی زن خم کنی چون قیمت زن بشکنی

 

باید برقصی روی من باید بچرخانی مرا

آری بلرزان سینه را به به چه بشکن بشکنی

 

من یک سفال قیمتی در خاک تو یک گورکن

باید مرا در ناگهان قبر کندن بشکنی

 

من لاشه ای گندیده ام در قبر تو دزد کفن

شاید سرم را در جنون نبش کردن بشکنی

 

یا تیشه ام دردست تو بر کوه نقشی میزنم

تا لحظه ای که تو سرت را با سر من بشکنی

 

من یک حصارم می توان از روی آوارم گذشت

من یک درم که می توانی جای بستن بشکنی

                       **********

وقت است برخیزی ستون آسمان را بشکنی

ظرف زمان را پر کنی حد مکان را بشکنی

 

در ظلمت من گم شدی گویی که در شب سایه ای

من روبه خورشیدم بزن این(شانه دان)* را بشکنی

              ***********

صبح است برمی خیزد از زانوی خوابی خوش زنت

واز تو می خواهد که خط داستان را بشکنی

 

بربسترش مردیست با آئینه هم بستر شده

بر بسترش مردی...که از تو خواست ان را بشکنی

صالح سجادي



نوشته شده توسط فرزاد تاریخ سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 و ساعت 14:14

|+|

http://parvanehye-eshg.blogfa.com

سیلکه لیر یوخودا بیر نفر منی

سسله ییر اوغلان داها اویانمالیسان

گل آل بو اراده بودا شجاعت

حایاتی یئنی دن قازانمالیسان

*

هله یوخولویام گوزوم باغلیدیر

کیم وار باشیم اوسته سورا بیلمیرم

اوخشاییر ساچیمی بیر مهربان ال

رویا دوغور گوزوم دورا بیلمیرم

*

آتامی گورورم بیر قشون غیرت

گتیریب یوخوما گون آیدین دئیر

آنامدا قیزلارین گتیریب منه

دای ائولن مه لیسن قوجالدین دئیر

*

قشونومدا بابک قیزلاردا سارا

یان یانا یاتیب لار دورد بیر یانیمدا

غیرتیم هایقیریر بابک چیغیریر

سارالاردا سانکی اوینور قانیمدا

*

دره لر تپه لر سان وئریر منه

اولکه مین دوزلری پهلوان لاری

سانکی دوغروداندا بیر ژنرال کیمی

اگیلیب اوپورم قهرمانلاری

*

یئنی دن بابکین قولسوز بدنی

دوشنده یادیما آجیغیم گلیر

قیزلار آنا اولمور آنالار اوغول

دوغمور بو اولکه یه یازیغیم گلیر

*

صداقت گورسه دن الی دوز اولان

گوزلری کور اولور اوزی کور اوغلی

ایری دن ده بیری گوزون چیخاردیر

گورن دئسین بلکه اودور کوراوغلو

بير داود عباسي سوزي

 



نوشته شده توسط فرزاد تاریخ یکشنبه بیستم خرداد 1386 و ساعت 3:2

|+|

http://parvanehye-eshg.blogfa.com

دیگه نمی میرم برات                  اشک نمی ریزم برات

دیگه احساسم و نمی خوام            که بریزم زیره پاهات

عشق  و نگاهه پاکم رو               نمی سپارم به یک نگات

می خوا ی بری باشه برو            دیگه نمی خوام باشم باهات

دیگه نمی خوام که بچینم              گل های بوسه از لبات

دیگه نمی خوام بخورم                 فریب از اون برق چشات

برو عشقم برو ناز و قشنگم           برو نیستم بی توعمری بی تاب

عشق

 



نوشته شده توسط فرزاد تاریخ سه شنبه بیست و ششم دی 1385 و ساعت 15:22

|+|

http://parvanehye-eshg.blogfa.com

سلام بچه ها. این عکس  خودمه  زمانی بود که از این دنیا هیچی بجز دچرخه و سر گرمی های

بچه گونه چیزی حالیم نبود خلاصه غم غصه ی خاصی نداشتم  اما حالا ...

وقتي كه من بچه بودم

فرسود پاي خود را چشمم به راه دور
تا حرف من پذيرد آخر كه : زندگي


رنگ خيال بر رخ تصوير خواب بود
دل را به رنج هجر سپردم ولي چه سود


پايان شام شكوه ام
صبح عتاب بود


چشمم نخورد آب از اين عمر پرشكست
اين خانه را تمامي پي روي آب بود


پايم خليده خار بيابان
جز با گلوي خشك نكوبيده ام به راه


ليكن كسي ز راه مددكاري
دستم اگر گرفت فريب سراب بود


خوب زمانه رنگ دوامي به خود نديد 
 كندي نهفته داشت شب رنج من به دل


اما به كار روز نشاطم شتاب بود
آبادي ام ملول شد از صحبت زوال


بانگ سرور دردلم افسرد كز نخست 
 تصوير جغد زيب تن اين خراب بود




نوشته شده توسط فرزاد تاریخ جمعه بیست و چهارم شهریور 1385 و ساعت 12:59

|+|

http://parvanehye-eshg.blogfa.com

روزي كه به دنيا آمدم

صداي در گوشم طنين افكند كه تا آخر عمر با من خواهد بود!

گفتم كيستي؟

گفت:غم.

خيال مي كردم غم نام عروسكي است كه مي توان با آن بازي كرد.

ولي حالا  فهميدم كه:

خودعروسكي هستم بازيچه ي دست غم.



نوشته شده توسط فرزاد تاریخ جمعه بیست و هفتم مرداد 1385 و ساعت 0:36

|+|

http://parvanehye-eshg.blogfa.com

كاش ميدانستم ... به چه مي انديشي ؟
كه چنين گاه به گاه
ميسراني بر چشم.... غزل داغ نگاه !
مي سرايي از لب.....شعر مستانه آه !

راز زيبايي مژگان سياه
در همين قطره لغزنده غم ....پنهان است !
و سرودن از تو
با صراحت ! بي ترس ! .... باز هم كتمان است !

كاش ميدانستم ... به چه مي انديشي ؟

رنج اندوه كدامين خواهش
نقش لبخند لبت را برده ؟

نغمه زرد كدامين پاييز ...
غنچه قلب تو را پژمرده ؟

كاش ميدانستي .... به چه مي انديشم ؟
كه چنين مبهوتم ....
من فقط جرعه اي از مهر تو را نوشيدم !
با تو اي ترجمه عشق "خدا" را ديدم !

آه اي ميكده ام !
گاه بيداري را
از من و بيخبري هيچ مخواه !
كه من از مستي خود هشيارم !

كاش ميدانستي ... به چه مي انديشم !
كاش ميدانستي!!
كاش ...



نوشته شده توسط فرزاد تاریخ شنبه سی و یکم تیر 1385 و ساعت 13:22

|+|

http://parvanehye-eshg.blogfa.com

آذربايجان روحوم جانيم

دامارلاردا گزن قانيم

سهنديله ساوالانيم

آذربايجان- آذربايجان


لعل ومرجان داغي- داشي

خائين چيخان يار يولداشي

ايرانيمين ديل سيز باشي

آذربايجان- آذربايجان


قورتارمييان چولو گولدن

ظولميله قيريلان بئلدن

قارداشلارين وئرن الدن

آذربايجان- آذربايجان


طلسمده قاليب اركين

شام قازانين قيلدين تركين

قازيلار گوي مچيد كوكين

آذربايجان- آذربايجان


يادلار دئيير يالان سوزلر

كور اولسون پيس باخان گوزلر

عاقيل ايشين سونون گوزلر

آذربايجان- آذربايجان


هاني صابير، هاني معجز

يارادسينلار سوزده معجز

ايستكلري يازسينلار دوز

آذربايجان- آذربايجان


هاردا قاليب ستارخانين

توپال تيمور تك اصلانين

كيم آلدي بابكين قانين

آذربايجان- آذربايجان



نوشته شده توسط فرزاد تاریخ پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 و ساعت 21:30

|+|

http://parvanehye-eshg.blogfa.com

دوستت دارم

چشمانت را بیشتر ازهمه ی فصل ها دوست دارمبیشتر از همه ی تکرا ها لبانت را

وبیشتر از همه ی ترانه ها خندهات را

قلبم را به آتش می کشی

وقتی می گویی دوستت دارم

بیشتر از همه ی سوختن ها

این را ....

سر به شانه ام می گذاری

و به خواب می روی

بیشتر از همه ی لحضه ها

این را ....

نگاهم می کنی

بی آنکه حرفی بزنی

بیشتر از همه ی فریاد ها

این را ....

گریه می کنی

بدون اینکه اشکی بریزی

بیشتر از همه ی باران ها

این را ....

می خندی

بدون اینکه بدانی

با خنده ات می میرم

بیشتر از همه ی مرگ ها

این را ....

چشمانت رازی ست

لبانت رازی ست

خنده ات رازی ست

 

چشمانت را بگیر از من

لبانت را بگیر از من

خنده ات را بگیر از من

دوست داشتند را نه !

با تشکر از دوست عزیزم : مهدی آذری    www.mahdi-azari.persianbolg.ir



نوشته شده توسط فرزاد تاریخ دوشنبه هشتم خرداد 1385 و ساعت 10:56

|+|

http://parvanehye-eshg.blogfa.com

به سراغ من اگر مي آييد

نرم وآهسته بياييد

مبادا كه ترك بردارد

چيني نازك تنهايی من

 



نوشته شده توسط فرزاد تاریخ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 22:34

|+|

http://parvanehye-eshg.blogfa.com


من بودم و يار بود و پروانه و شمع              من ماندم و يار رفت و پروانه پريد
تا صبح زهجر يار خود همچون شمع            ناليدم واشك حسرت از ديده چكيد


ازدوري پروانه دل شمع شكست                 پشتش زفراق و هجرت يار خميد
گفتم غزلي ز بي وفايي نگار                      آن يار كه از برم چو آهو بِرَميد


من گفتم و شمع اشك ريزان بگريست        با گوش دل او قصه ي هجران بشنيد
چندان بگريستي كه در وقت طلوع            از شمع اثر نماند و من ماندم و شيد


من ماندم و اشكهاي پاشيده ي شمع            هجري كه براي من او شد

 



نوشته شده توسط فرزاد تاریخ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385 و ساعت 13:39

|+|

http://parvanehye-eshg.blogfa.com